the dead weather

برای ح.الف

 

 

شطرنج باز پیر به چشمم نگاه کرد

ما را به حرکتی به خیالش که مات کرد

-ترس و عقب نشینی و آماج گاردها

آب و هوای مرگ تجاوز به خاک ها

....چندین گلوله

به خاکند مردگان....

(آتش

پکی به سیگار

پاش روی پاش....)

نوبت به ما رسید

تو:

ای کاش کاش کاش


من:

آهی بزن بر آینه و خاک را بروب

من با توام رفیق

با من یگانه باش

به گرد شعله ای بنشین

بر افروزش به گرمای حضور خویش

من با توام رفیق

در این گرداب ما هستیم و دست خالی و اندیشه های ناب

دست هم در دست

دور از خواب

دل خونین و پا در بند

چه غوغاییست

همه جمعند

---خاکستری تکاند و به بازیش فکر کرد

خندید از ته دل و ما را نگاه کرد

به مسخره:

ای کاش.... کاش ....کاش


شطرنج باز پیر  کیش بود و

ماتیش در نگاش

+ مهرآسا سلطان رحمتی - ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ - شنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸۸
 
Designed by http://template.persianblog.ir/