دستشان به تو نمیرسد

آرزو هایت را

با خود به خیابان میبری

میپریشان از پنجره اتاقی که دیوار هایش آکوستیک است

طبقه سوم

کف پیاده رو!!

از جنازه ات می گذری

دستشان به آرزوهایت نمیرسد

این بار از تو رد شده اند گلوله ها

 

پیاده رو رنگ می خواست

و آرزو های تو بال داشت

طبقه سوم بودی

چند بار پریدی؟

 

لاستیکهای خون آلود از این شعر گذشتند.....

نذرشان قبول باشد!

 

 

 

+ مهرآسا سلطان رحمتی - ۸:۱٧ ‎ب.ظ - چهارشنبه ۱٦ دی ۱۳۸۸
 
Designed by http://template.persianblog.ir/