هر شب مشتام زیر بالشم گره میشن


و دندونام

 از هم انتقام میگیرن


دستام از دندونام می ترسن


 دندونم از بغض گلوم می ترسه


 و من  مثل درد از دیوار دندونم با مشتهای گره کرده


بالا میرم.....


و بغضم رو می برم به کوچه


پرتقال میشم


-پیرمرده که گوشه کوچه نشسته بود


پرتقال می خورد


به یه گوشه خیره شده بود


 اشک میریخت


اشک میریخت


 و پرتقال می خورد......._




چشمام به دیوار کوچه میچسبه


و دنبال کلید کشیده شده روی دیوار می دوم ....


می پیچم از سر کوچه


مشتم رو توی


 دست تو


میبینم



 قی میشم


دندونام با جریان آلودگی جوی میرن


تو رگهام


خون میشن


و


پاشیده میشن

+ مهرآسا سلطان رحمتی - ۸:٤٠ ‎ب.ظ - چهارشنبه ۳٠ دی ۱۳۸۸
 
Designed by http://template.persianblog.ir/