بال بال می زد پروانه

برای کودک شش ساله اش.


به درخت نارنج حیاط پناه آورده بود

ساعت ده جمعه شب بود


بال بال می زد پروانه

ناله اش تا اندرونی خانه ها رفته بود

و لکاته ها برای به رخ کشیدن نجابت خویش

حدیثی نبود که روایت نکرده باشند


بال بال می زد پروانه

به درخت نارنج حیاط پناه آورده بود 

ساعت ده جمعه شب بود

گربه ای که به تماشا ایستاده بود

سوسکی درون سطل  زباله شاخک می جنباند

 

روی لباسهایم مانده نقش بالهایش

آغوشم بوی پروانه می دهد

بوی...نا.....

بوی....رنج می دهد

+ مهرآسا سلطان رحمتی - ۳:٤٩ ‎ق.ظ - شنبه ۱ اسفند ۱۳۸۸
 
Designed by http://template.persianblog.ir/