می خواهم ذره ذره شوم

از سوراخ کلید اتاق مادر بزرگ رد شوم

اگر واقعیت خیانت پدر باشد

و اگر پدر سالها زحمت تو را کشیده باشد

شاید واقعیت ارزشی نداشته باشد


می خواهم ذره ذره شوم

در دستان پسرکی که بوی قرمز چراغ مشامش را پر می کرد

گل شوم در دستانش........

بروم از پشت عکسی که درون قاب  ترحیم است به تو نگاه کنم

و پیچ و تاب خوران روی  دامن گلدار

ذره ذره شوم


باد بادک  شوم....

هر انجا که تو می خواهی بروم

هر انجا که باد می خواهد



 می خواهم ذره ذره شوم در دستانت و به تو بگویم

که همه چیز درست خواهد شد

ذره ذره موهای مالنا را جمع کنم  و بر سرم بگذارم 

با ملودی  کنترباس موج سواری کنم و

تا ماه بروم که امشب اخر دنیاست


ذره ذره شوم از در بی بازگشت المینا بازگردم

و روی خاک قرمز رنگ انجا دایره بکشم


 سراغ پیر مرد گران فروش  بروم .

.بر سر شکسته بودن تفنگت با او بحث کنم

اشک زنده بودن را ذره ذره پاک کنم

و به تو بگویم که شاید واقعیت ارزشی نداشته باشد

و به تو بگویم که قانون یکیست

هنگامی که دوازده مرد خشن متوجه تفاوت میان انسانها نیستند

ذستت را  محکم بگیرم

ممکن است بین بودن و نبودن چیزی باشد

ان چیزی که هر لحظه در حال تغییر است

لحظه ای بودست وانی نبود می شود

و به تو بگویم که

شاید ارتباطی بین این چیزها وجود داشته باشد

و شاید واقعیت ارزشی نداشته باشد

 

 

 

+ مهرآسا سلطان رحمتی - ٩:٥۱ ‎ب.ظ - جمعه ٢٩ امرداد ۱۳۸٩
 
Designed by http://template.persianblog.ir/