صدای عشق می آید

با تلنگرهای ظریفش بر آب چک پنجره و تو صدای خدا هستی

گوش کن باران می آید!

آخر به دعای گربه سیاه باران آمد

و بوی روسپیدی زمین به آسمان رفت

 دست از نماز بشوی

که آیه ها دانه دانه از آسمان می آیند و

شب های قدر اتفاق می افتند


دست از عقل بشوی

که من و تو هیچ وقت نمی توانیم سر از تعامل

گربه سیاه ها و آسمان در آوریم

باران بارید

و قطره قطره روی گربه سیاه سپید شد

بغضش ترکیده بود و چشم انتظار.........

پرده روی سیاهی نکشیده بود


آسمان با صدای تو

با صدای تو

بارید

گربه سیاه عاشق شده است

عاشق صدایی که نرم می بارد

بر گوشهای خیس خورده ای که عاشقند

آری با دو قطره باران  هم

می توان شسته شد

می توان آبرو دار بود

ابرها رفتند

و هیچکس ندانست گربه سیاه

مات مات

کف خیابان چه می کند

+ مهرآسا سلطان رحمتی - ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ - جمعه ۱٧ دی ۱۳۸٩
 
Designed by http://template.persianblog.ir/