سلام و سلام

صبح است و صبح

بازم من

به پیشواز تو آمدم 

بهانه من

غزل بگو که بخوانم

کدام ساقی 

کدام پیاله

کدام شراب

بهانه ای غزل بگو که بخوانم

هزار مرثیه جاریست در نگاه ترت

بهانه ام ....چه بخوانم؟


هزار فرشته انگار بال تو اند

هزار دست انگار یار تو اند

غزل بگو بهانه من

هزار بلبل مست ست در دم گرمت 

بخوان

غزل بگو بهانه من

بیا و از این پنجره 

دمی

لختی

نگه کن و بگذر 

بهانه من


بهشت و جهنم

آدم و حوا

هبوط روح

خدا.......

یادت هست؟


ابلیس آن مقرب دربار

هفت اقلیم عشق

شاعرش عطار.....

سی امین منم

تو اولین بودی

هه...چه خنده دار

فرقی ندارد این اعداد

بهانه ایم بهانه...

بهانه اعصار....



+ مهرآسا سلطان رحمتی - ۸:٥٧ ‎ب.ظ - جمعه ٢٠ آذر ۱۳۸۸
 
Designed by http://template.persianblog.ir/