شهر عوض شده

نمای باغ را خراب کرده مظهر تمدن بشری

کارگرانش هفت طبقه طلبکارند

شهر عوض شده است

خیابان زیر پایم می لرزد

تمدن در حال گذر است

 

سوار بر همدیگر ایستگاه هایش را طی می کنیم

حق مسلم ماست

مدرن ترین فاضلاب شهری

 

فرار از ازدحام

زیر گذریست که با چیزی که قبلا بود

فقط یک تفاوت دارد

ترافیک بیشتر

 

خدا اگر از آسمان می بارید

هم باری نداشتند

خشکه مقدس های چند صد ساله ی خیابان

مزین به گازوئیل و سیمان

 

 

گدایان فلزی یک پای دست به صورت

حادثه های قدم به قدم را با فرستادن سلام و صلوات  دور می رانند

شهر عوض شده

تمذن در حال گذر است

 

بازار پر از نارنج

بزرگ و ملس و آبدار

شبیه نارنج های درختان باغمان که آنقدر روی درخت ماند

که عامی شدیم و درخت فهر کرد

 

 

هنر زخم تندیسهای  شورشیان آذربایجان را

با ستونهای سنگی تخت جمشید

به گفتگویی راز آلود نشسته

شهر عوض شده

روسپیان حرمت خویش از دست داده اند

 

چه مست می شویم از شراب انگورهای دانه پرتقالی  مصری

چه قهرمان با شمشیر های حلبی جومونگ

چه پایپ های شیشه ای مانکنی !

چه توبه کاریم با روز حسرت!

شهر عوض شده

خیابان زیر پایم میلرزد

تمدن در حال گذر است.

 

 

 

 

 

 

/ 5 نظر / 9 بازدید
علی تنها

چنان دل کندم از دنیا, که شکلم شکل تنهایی ست ببین مرگ من را در خویش, که مرگ من تماشایی ست مرا در اوج می خواهی, تماشا کن تماشا کن دروغین بودم از دیروز, مرا امروز تماشا کن در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال ما همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم دلم چون دفترم خالی قلم خشکیده در دستم گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم رفیقان یک به یک رفتند مرا در خود رها کردند

سارا آرامش

به قول سینا دوست خوبم: عصر عصر دگرگونی است سلام آراش جام حالم را پرسیدی... ممنون من خوب خوب خوبم. سعی می کنم در این شهر عوض شده هم خوب باشم و خوش نفس بکشم.

دروغ های مقدس

عامی شدیم و درخت قهر کرد آدمدم چیزی بنویسم .چند روی هست که میخواهم برایت چیزی بنویسم ،بعضی وقتها آنقدر خسته ای که خوابت نمیبرد...بعضی وقتها آنقدر حرف داری که حرفت نمیاید... مراقب خودت باش رفیق.چشم مایی

دست انداز

مفتخرمون نمودی برادر. حواستو جمع کن گله ی تمدن در حال گذره ها!!

شکلات تلخ

مدت ها بود کسی برای من واژه ی "باریکلا " را به کار نبرده بود. تشویقی بود دلچسب. انگار خاطره هایی برایم زنده شد که زیاد برایم روشن نیست. و اما از شعرت که خواندم و خیابان زیر پایم لرزید . . . دلم لرزید . . .