آب آیینه


کرامت  من

از بوسیدن کسی که دوستش می داشتم

فراتر نمی رود

پدرم بود و چین های پیشانیش

در این کج و پیچ


کرامت  من

ایمانی بود که نبود

سندی که نبود


کرامت  من

فرو رفتن دستهایم

در آب آیینه بود

که چشمه ای جوشان داشت

بصیرت نداشتم

که در چشم من

دستانم بود

زیر آب زلال.

کرامتی  نبود....راه رفتن روی آب

برای پاهای من

خرقانی نیستم


هرگز هیچ ساربانی

شترش را بر پشت بام من نجسته است

که اگر هم چنین بود

قافله ای حرامی زده را

کرامت من چه می توانست کرد؟


کرامت من نداشتن بصیرتی بود که داشتم

چه نیازی بود بر آب رفتن

که بر آسمان رفتن نیز

گره از بغض من نمی گشاید


 بر تخت من کسی ننشسته

که خوابیده است

و هرگز هیچ ساربانی

شترانش را بر پشت بام من جستجو نکرده است

 

/ 18 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دروغهای مقدس

سلام . آمدم برای چاق سلامتی و تبریک سال نو! هرچند به قول منزوی :تقویم ما بهار ندارد! شاد باشید همین!

:)

جالب بود[لبخند]

غلومی

فقط میگویم که: خواندم و مبهوت شدم از آنچه نوشته بودی ... و زیبا بود و دلشکن ... مثل اشکی که در سکون آب حوضی میفتد و ....

منصور ویروس

سلام خوبی؟[چشمک] سال نو مبارک[چشمک] عید خوش گذشت؟[چشمک]

هیچکس

متن قشنگی بود کار خودت بود رفیق ؟! لذت بردم خداییش دمت گرم من همیشه متنهای نثری را بر نظم ترجیح میدم خیلی باهاشون حال میکنم در ضمن سال نوت هم مبارک آرش جون به ما هم سر بزن دادا

پیام

چه ساده با گریستن خویش زاده می شویم و چه ساده با گریستن دیگران از دنیا می رویم و میان این دو سادگی معمایی میسازیم به نام زندگی

مریم

که بر آسمان رفتن نیز گره از بغض من نمی گشاید

سارا آرامش

کرامت تو دستان مهربانت است که بر همگان می بخشاید...

منصور ویروس

سلام خوبی؟[چشمک] چه خبر؟ راستی این شعر های قشنگ از چه سبکی پیروی میکنه؟[چشمک]