تو...

تا کجا پر بگشایم که به جز تو نباشد

تا کجا منتظر باشم 

دلتنگم 

دلتنگ تو 

دلتنگ آن هوایی که بوی تو را دارد

دلتنگ مهربانیهایت

نگرانیهایت

..................

تو لطیفی و عزیز

مثل یک شاخه گل 

.

.


گل کدام باغچه باشم.....

ترانه کدام آهنگ

ساز کدام زندگی........

تو مهری و چه باک از تو

تو افقی به هنگامی که چشمان من جز دیوار نفس در پیش رو ندارد

تو گرم ترین آغوشی به هنگام گریه های من

در تمام لحظه ها

همه افق ها 

تمام نگاه ها با منی

مات در  نزدیک ترین دور ها همیشه ایستاده ام

غرق و محسور

خسته خواب آلود

رو به هر سوی تویی

تو صدایی و چه باک از فریاد

تو بزرگی و چه باک از عشق

تو معنی انسانی 

ای با من 

چه باک از تنهایی

ای مهر ای فروزنده بر تنگ سیاه چشمان من بتاب

که تو را دوست دارم

 

 

 

 

 

 

 

/ 2 نظر / 15 بازدید
حامد ابراهیم پور

رفیق من که فونتت را نمیتوانم بخوانم ولی آمدم برای سر سلامتی و به قول برادرانمان تجدید میثاق!

دروغ های مقدس

کجایی تو؟ نمیدانم از غیبتت دلخور باشم یا نگران. خبری از خودت به ما بده.از حضور قاطعت نمیشود چشم پوشی کرد.