غزل بگو

سلام و سلام

صبح است و صبح

بازم من

به پیشواز تو آمدم 

بهانه من

غزل بگو که بخوانم

کدام ساقی 

کدام پیاله

کدام شراب

بهانه ای غزل بگو که بخوانم

هزار مرثیه جاریست در نگاه ترت

بهانه ام ....چه بخوانم؟


هزار فرشته انگار بال تو اند

هزار دست انگار یار تو اند

غزل بگو بهانه من

هزار بلبل مست ست در دم گرمت 

بخوان

غزل بگو بهانه من

بیا و از این پنجره 

دمی

لختی

نگه کن و بگذر 

بهانه من


بهشت و جهنم

آدم و حوا

هبوط روح

خدا.......

یادت هست؟


ابلیس آن مقرب دربار

هفت اقلیم عشق

شاعرش عطار.....

سی امین منم

تو اولین بودی

هه...چه خنده دار

فرقی ندارد این اعداد

بهانه ایم بهانه...

بهانه اعصار....



/ 6 نظر / 10 بازدید
حامد ابراهیم پور

آرش عزیزم گفته بودم پیش تر که نمیتوانم این خط را بخوانم چیزی بین لاتین و روسی و میخی خودمان میاید روی صفحه! ولی دیدار تو فقط به این چیزها نیست و همین که صحیح و سالمی و مطلب جدید مینویسی برایم کافیست.شاد باشی رفیق....

حامد ابراهیم پور

این هم چند بیت دیگر از همان شعر: قرار اولمان هرکجا که سایه نباشد دوباره پای کسی روی چارپایه نباشد توجهی به شب و حلقه ی طناب نکردن قرار بعدیمان مرگ را حساب نکردن بدون بال درین آسمان پرنده بمانیم قرار بعدیمان لج کنیم، زنده بمانیم اگرچه بر تنمان رد پای خونی جنگ است به مرگ فکر نکن ، زندگی هنوز قشنگ است...

بهانه ی تو

سلام... بهانه ات هستم ... غزل هایم ته کشیده ... راستش لختی است کارو بار می لنگد ! از دست رفته این چرخ دنده های قراضه ی جهان تا دوباره بگردانمشان . کدام هفت اقلیم عشق برادر که هر که آمد تحفه ای برداشت و در آخر ماند حوض خالی !!! غزل عاشقانه است ... میگفتی مرثیه ای , سوگی !!! ... در آخر اینکه طوفان به پا کرد این شعر . زنده باشی . بدرود .

میلاد

[لبخند][لبخند][لبخند] ؟؟؟؟ من چه گویم که تورا نازکی طبع لطیف آنقدر هست که آهسته دعا نتوان کرد

صدیقه حسینی

نگاه کن! من خودم را از دست داده ام و دلم برای شعرهایم شور می زند بهم بزن من را در خودت حل کن شاید شیرین شوم.... بعد از مدت ها به روزم با: چار/پاره ی تنم! و مثل همیشه منتظر حرف هایت...بخوان و برایم بنویس! با احترام: صدیقه حسینی/غزلگیجه